شب تردید

طبقه بندی موضوعی

تزکیه

۱۷ فروردين ۱۳۹۶

نهایی و تنهایی، غربت و غربت. من بودم و اصغر. نه او بود نه من. خدایا اگر یک لحظه رهایم کنی فرو می‌روم، غرق می‌شوم... گویی نه که به شناسایی در عمق دشمن، که به کشف ارتباطات روحی خودم و خدا عازم بودم... 

خاطرات جنگ را که می‌خوانم حس می‌کنم آدم بهتری می‌شوم. یک جور شبه تزکیه!


لشکر خوبان
خاطرات مهدیقلی رضایی
به کوشش معصومه سپهری
نشر سوره مهر