۱۳ تیر ۹۶

روزگار انسان

عاشق شخصیت پردازی سریال روزی روزگاری هستم. کاراکترهای پرداخت شده‌ای که کم کم مثل یک آدم اشنا در ذهن می‌نشینند و دیالوگهایی که مناسب شخصیت‌شان نوشته شده بود. اغلب بازیها قوی است. در اوج همه نیز شخصیت مراد بیگ است که با بازی بیاد ماندنی مرحوم خسرو شکیبایی ماندگار شد.

مراد بیگ و دار و دسته راهزنش ذات بدی ندارند اما راه را عوضی رفته‌اند. عین اکثر خودمان. نوای وجدان از دهان افراد دور وبر، دایما در گوش مراد است و آرامش نمی‌گذارد. مراد تا حدودی اخلاق مدار است. به قول و قرار و دِین و مرام پابند است. حرمت نمک را می‌شناسد اما عصبانیت و یکدندگی معمولا کارش را خراب می‌کند.

حسام بیگ (راهزن دیگر و رقیب مراد) دزد باهوشی است. دغدغه درونی ندارد. شخصیت او محکم شده و تردیدی برراهزنی به خود راه نمی‌دهد. تکیه کلام‌های کلیشه‌ای که مرتب از دهانش شنیده می‌شود نشانی برین حرفست. گهگاه هم به نیرنگ و کلک متوسل می‌شود و همه اینها را در راه هدف مجاز می‌داند.

مرادبیگ اما در جنگ درونی است. ندای وجدان از چپ و راست در گوشش زمزمه می‌شود. نسیم بیگ با بازی محمد فیلی، جنبه عاقل مراد بیگ است. (نشان آن هم صدای شکیبایی روی شخصیت نسیم). نسیم نفر دوم دسته دزدانست که نقش ترمز را برای مراد بیگ ایفا می‌کند، عاقبت هم دزدی را رها می‌کند و به نوای وجدان جواب می‌دهد.

مرادبیگ زیر بار نسیم نرفت. اما دِینی که به خاله (خانم ژاله علو) دارد مجبورش می‌کند به حرف شنوی. و این اغاز راه تحول اوست: رهایی از خود و تمرین خوب بودن.. تحول و رشد، سخت است. شکست پوسته سخت شخصیت، دردناک است. اما نتیجه، آب گوارایی است که اتش درون را می‌نشاند.

روزی روزگاری میراث تصویری ماست. یک کلاس تربیتی کامل و دیدنی.

امتیاز 7 از 10