شب تردید

طبقه بندی موضوعی
رگ خواب حکایت آدم‌هایی‌ست که نمی‌دانند چرا «هستند»، آدم‌هایی که دل لاکردار افسار عقل‌شان را رها نمی‌کند، آدم‌هایی که بدون دلیل عذاب وجدان دارند، آدم‌هایی که به همه بدهکارند، آدم‌هایی که حالشان بد است، خلاصه آدم‌هایی که خودشان را دوست ندارند ولی عاشق می‌شوند. آخرش هم می‌فهمند: اول باید خودت را دوست بداری لامصب. وگرنه له می‌شوی. از خود به دیگری مگریز. کاش عبرت بگیری. کاش..

رگ خواب شباهتی با سر به مهر دارد. دنیایی درونی که بر دنیای بیرون غلبه دارد. دغدغه‌هایی که خود را بر واقعیات بیرون تحمیل می‌کند. و تک افتادگی و رو به اضمحلال رفتن خود خواسته. نهایتا تلنگری که باید از منبعی بیرونی صادر شود تا تو را بیدار کند. که دیگر هرگز نخواهی بخوابی.

حمید نعمت اله عادت دارد جاهایی را غلغلک بدهد که خودت بلد نیستی. فلذا بدون تجربه‌ی عشق شکسته، دیدن رگ خواب بی‌فایده ست. در فیلم نباید دنبال قصه بود. لحظه لحظه رگ خواب می‌تواند تجربه‌مان بوده باشد. حتی مواردی که مستقیما سر نکرده‌ایم، قابل حس و ادراک است. نمی‌توانم دیدنش را توصیه کنم. لذت بردن از فیلم کاملا حسی است و بستگی به احوال شخصی مخاطب دارد. خودم ولی حظ وافی بردم. شخصیت مینا برایم زنده است. خصوصا آن خلسه بعد استفراغ. آن نگاه و نریشن. بعد بالا آوردن همه عقده‌ها و غصه‌ها...
درود بر شما خانم لیلا حاتمی

امتیاز 7 از 10

ب.ن
سکانس‌های آخر که مشغول عر زدن بودیم دوسه تا جوان (به زعم دوست‌مان جاهل) شروع کردند به خندیدن. به خندیدن‌شان غبطه خوردم. ای‌کاش همیشه به چنین موقعیت‌هایی بخندند.