۰۱ مهر ۹۶

پاییزانه

شب‌ها در امتـداد خیـابـان قـدم زنـان
بی اعتنا به عالم و بی غصه‌ی جهان

در بــیـــن مـــردمـانم و فــارغ ز مــردمـم
بی‌خود زحال خویشم و در خویشتن گمم

چنـدی‌است ابـر حـوصـله‌ام بستـری شده
در سینه‌ام گلی‌است که خاکستری شده

رنگین کمان ز خانه‌ی دل رخت بسته است
بال و پـر پـرنـده‌ی بـی‌بـخـت خسته است

باور نداشتم که شبی رفتنی شوی
بدرود بی درود به لب گفتنی شوی

بـاور نـداشـتـم کـه بـبـیـنـم گسـسـتن‌ات
بر چشم خیس ملتمسم چشم بستن‌ات

خون دلم به بوی شمیم تو مشک شد
چشمم به راه خط عبور تو خشک شد

لحظات عمر را ز چه رو بی تو طی کنم
پـایـیــز را چـگـونـه بــدون تــو دی کـنـم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">