۲۴ مهر ۹۶

خشت خام

چند لحظه روی یادداشتش گیر می‌افتم. مخلّص کلامش این بود که سن و سال نویسنده بالا رفته و ازدواج مناسب رخ نداده...

به ده سال قبل پرتاب می‌شوم. ازدواج اگرچه سخت نبود و با عشق هم آغاز شد ولی زندگی متاهلی هیچ ربطی به رویاهای قشنگ قبلی نداشت. هیچ هم خبر نداشتیم که به زودی با مخ به دیوار سیمانی خواهیم خورد. اگر امروز را دیده بودم تنهایی ِده سال پیشم را دو دستی می‌چسبیدم و لقط (لگد مشدد) به بختم نمی‌زدم. اکنون نیز هرچه بگویم که «مجردات عزیز! خوشبختی‌تان را چوب نزنید» باور نمی‌کنند. هرچه داد بزنم آش دهن سوز را آرزو نکنید افاقه نمی‌کند، همانطور که خودم پند پیران دانا را باور نکردم.

بعد نوشت
عزیزان کتابخوان این مطلب را هم نگاهی بیندازند
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">