نیچه یا هر کس دیگر چه درست و دقیق گفته: «کمرمان زیربار حقیقت می‌شکست اگر هنر نبود». برای حقیر دنیای بی موسیقی متصور نیست. از جور روزگار پناه بر موسیقی...

کانال که نه، اما پلی لیستی از محبوب‌ها و شنیدنی‌ها در تلگرام دارم. شاید آبی باشد بر آتشی. علاقمندان موسیقی همه دعوتند به بزم شنیدن
( کانال نوا @navaay )

۲۶ مهر ۹۶

در جیبت بازه



آخر شب است و نیمه‌ی خود آزار، بیدار. آرشیو را باز می‌کنم. پوشه‌ی عکس‌های خواهرک، خودش جلوی دستم می‌آید. بیش از یک دهه از عمر تصاویر گذشته. هردو جوان بودیم و پر آرزو. هوای شهر تمیزتر بود و مردمش هم آسان‌تر روزگار می‌گذراندند. عکس‌ها شفاف و زنده از جلوی چشمم رد می‌شود. این یکی توی مترو است. داشت می‌گفت "جیبت رو ببند" که گرفتم. چرا نبستم و چرا تکرار نکردم یادم نیست. یاد نگاهش که می‌افتم ولی دلم پرواز می‌کند به سرزمینی که خواهرک آنجاست...
سخت است بعد سی سال با هم بودن یکهو از کسی دور شوی و سال به سال هم نبینی‌اش. باز دم تور جهان گستر گرم که حداقل تصاویر و اصوات را به هم می‌رساند. اگرچه برای انتقال عطر حضور و گرمای وجود نتوانسته راهی بیابد. 
نیمه شب شده و نسیم خنکی می‌وزد. به خواهر سرمایی‌ام فکر می‌کنم که احتمالا ژاکتها را علم کرده و دنبال کار و زندگی‌اش می‌دود. قبلا یادش که می‌افتادم می‌فهمید. بُعد فاصله هم تاثیری نداشت، الان هم ندارد. حتی اگر فاصله قدر نصف کره خاک باشد!