۲۸ مهر ۹۶

نرسیدن

چقدر خسته‌ام از خود! نمانده هیچ نقابی
چه بود آن همه مقصد؟ سراب پشت سرابی

کلاغ پیرِ دلم در حصارِ عمرِ دراز است
کجاست آبی محوی؟ کجاست بال عقابی؟

سقوط می‌کنم از قلّه‌های برفی تردید
به درّه‌های شب و وَهم، با چه شور و شتابی!

به ریشه‌های جهان چنگ می زنم که دگر مرگ
دل مرا نرُباید، شبی به عشوه‌ی خوابی

فراق و فاصله‌ها دوزخی است نامتناهی
فراق و فاصله‌ها؛ پرسشِ بدون جوابی...

به مقصدِ نرسیدن مسافرم چو همیشه
بریز پشت سرم جای آب، جام شرابی

عبدالحمید ضیایی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">