۰۶ آبان ۹۶

آدم شناسی

راننده تاکسی بدجور سیگار می‌کشید. دودش هم قدرتی ِ خدا بیشتر داخل ماشین می‌آمد. سرفه‌های بنده به هیچ کجایش نبود. کم کم داشتم سر درد می‌گرفتم که به مقصد رسید و پیاده شدم. بوی سیگار آزارم می‌داد. یاد خانه افتادم و جیغ جیغِ مادر. حس خوابیده‌ی شیطنت‌م بعد سالیانی بیدار شده بود:دی

وارد خانه شدم. منتظر ماندم صدای اعتراض مامان خانم بلند شود اما خبری نشد. رفتم جلو سلام دادم. بی‌اعتنایی روشنفکرانه‌ی کم نظیری نشان داد. کم نیاوردم و گفتم: «سیگار خیلی هم بد نیستا!»
بدون اینکه نگاهم کند گفت: «برو لباستو عوض کن بو گند می‌دی.»
امیدم را حفظ کردم و ادامه دادم: «عوضش دود رو که فوت می‌کنی انگار خستگیت هم باهاش می‌ره بیرون!»
لبخند عاقل اندر سفیهی زد و با پوزخند گفت: «چاییدی! باباتم یه بار اومد سیگار بکشه انقدر سرفه کرد نزدیک بود خفه بشه. شماها دودی نمی‌شید.»
آخ جان دلم خنک شد. پس پدر اخمویمان هم حداقل یک بار جلوی زنش کنف شده!
مادر راست می‌گفت. کوچکترین دودی مرا به مرز خفگی می‌رساند. راز خیال راحتی مادر هم شاید همین باشد. من و پدر را از خودمان بهتر می‌شناسد.
الان خواستید کلاه سر مادر بذارید؟ مادر نگاهتون کنه تا ته قصه رو رفته.
سیگاری ها به خودشون که رحم نمیکنن به ماها که با بوی سیگار سردرد و گلو درد و ... هم میگیرم رحم نمیکنن.
یاعلی
- دقیقا. تقصیر شیطان درونه که خیلی ساده دل و کم تجربه هست ;-)
- متاسفانه یکی دوتا رفیق عزیز ولی سیگاری دارم که مانند محلول او.آر.اس تکلیفم باهاشون روشن نشده هنوز :-|
ممنونم

سیگار به این خوبی‏;‏ چطور دلتون میاد به بوش بگید ' گند ' ؟ :-‏"‏
قبول دارم. بعضی عزیزان حس خیلی خوبی باهاش دارند. ولی بنده نه. یکی دوبار هم تست کردم، ولی جز سرفه و تنگی نفس نتیجه ای نداشت :)

منم سیگار اذیتم میکنه ولی همه ی عزیزانم سیگاری هستن بجز بهترین رفیقم
خدا صبرتون بده. همنشینی با سیگاریها عذاب سختیه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">