شب تردید

طبقه بندی موضوعی

وفاداری

۸ آبان ۱۳۹۶
بازآی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شب‌های درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
 
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی‌رحم تو بی‌زارتر است
بگذاشتی‌م غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
 
بر من در وصل بسته می‌دارد دوست
دل را به عَنا شکسته می‌دارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته می‌دارد دوست
 
(مولوی)
 

هربار که به دام شنیدن‌ش می‌افتم، چند دور کل آلبوم را گوش می‌دهم و اِسقاط می‌شوم. بعد عهد می‌کنم مدتی سراغش نروم. چندی که گذشت عهد فراموشم می‌شود و روز از نو. این بار هم در دوره‌ی دوری بودم که دوستی یادم انداخت مدتی‌ست نشنیده‌امش.
یادگار دوست دیگر برایم تنها یک آلبوم موسیقی نیست. محبوبی است که از ایام نوجوانی گهگاه رخ نموده و در حجاب شده. و درین چرخه دیدار و غیبت، شنونده‌اش هم سن و سال افزوده ولی از شنیدن بی نیاز نشده...

غم، وفادار است؛ شنیدن هم ایضا. تا کی دوباره نوبت دیدار برسد.