۰۲ آذر ۹۶

یک پسین ویژه

در عصری نسبتا خنک در دومین روز آذر، تازه کمی احساس پاییز شدگی توی هوا یافت شد. آفتاب کم‌جان و دلبر هم مزید علت گردید و روز کتاب‌گردی به حول و قوه الهی خوش گذشت.

هرچند استقبال مردم از این روز خیلی به چشم نمی‌آمد. انتظار جمعیت بیشتری داشتم و کتاب‌فروشی‌ها شلوغ نبودند. جز فرهنگسرای اصفهان سر میدان امام حسین که فروشگاه معروفی است، بقیه تک و توک مشتری داشتند. کتاب‌فروشی سایه هم ده درصد تخفیف اضافه قایل شده بود که جای تشکر دارد. البته از لیست ده‌تایی‌ام تنها یک دانه‌اش را داشت. نصف کتاب‌هایی که می‌خواستم هم یافت نشد.
این پنج تا حاصل بعد از ظهر فرهنگی‌مان بود:
«بی‌باد بی‌پارو» و «بعد از پایان» از فریبا وفی، «بیست زخم کاری» از محمود حسینی‌زاد، «چشم‌هایش» از بزرگ علوی و «ناتمامی» از زهرا عبدی.

خانه که رسیدم مادر گرامی نگاهی به کتاب‌ها کرد و گفت:« چشمهایش را نخوانده بودی مگر؟» با تعجب گفتم: «نه! مگر شما خواندهاید؟» که سر مبارکش را به علامت بله تکانی داد. تازه معلوم شد حضرتش در ایام جوانی مدتی هم کتاب‌دار بوده. مادرجان رو نکرده بودی‌ها؟! خلاصه سورپریز خوبی بود. چه قدر از مادر عقبم! باید زودتر بخوانمش :دی

پ.ن
- معضل اکنونم اینست که با کدام شروع کنم؟ عین انتخاب بین چند غذای خوشمزه. حقیقتا امر دشواری است :-)
- امروز از وقت بیداری حال خوبی دارم. امیدوارم گوش شیطان کر بماند؛ مادر دهر هم به کمین خوشی‌های کوچکمان نباشد.
ااا جدی چشم هایش رو نخوندی شما؟ :/
اول اونو بخون :)) زشته از منم عقبی
بیا حالا خوب شد 😀

چی خوب شد؟ :))
کلا 😉

بعد از پایان و چشم هایش رو خوندم. چشم هایش یه نوستالژی غریبی داره. یه عشقی که شروع شده و نشده. یه حسی که ایجاد شده و نشده.. یه حالی مث معلق بین زمین و آسمون گیر کردن.... عجیبه خیلی عجیب. حتی بعد از گذشت ده سال از خوندنش تک به تک حس هاش باهامه. حتی اگه اعتقادم این باشه که کتاب خیلی قوی و خاصی هم نیست... :)
آفرین. ظاهرا با کتابها زندگی میکنید ☺

ذات ادبیات اینه که آدم ها رو غرق کنه
غرق خوب انشالا

گاهی خوب گاهی بد

ما که امروز رفتیم اصفهان‌گردی حوالی ساعت 4 داشتیم یخ میزدیم :|

آخ جون کتااااااب!... جدا امر دشواریه!... با همون چشم‌هایش شروع کنین پس!   قضیه دیگه داره حیثیتی میشه!

بالاخره پاییز باید سرد باشه..
بله دیگه به مرز آبرو رسیده 😉

خوشی های کوچکتان مستدام و رو به فزونی برادر.
مامان جان را یک بوس قشنگ هدیه کنید :)
خیلی متشکرم. روی چشم :-)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">