بگذار بگذارم ای دوست
بر شانه هایت سرم را...

(محمدرضا ترکی)
مسواک زدن عمل بسیار خوبی است. عبادتی است که از آسمان به زمین مهاجرتِ دایم کرده و مثل همه‌ی کارهای عاقلانه، کنار و هم سطح و بین آدم‌ها زندگی می‌کند. عین ورزش کردن، عین شستشو و بهداشت. اما بد نیست گاهی گذشته‌اش یادآوری شود. روزی که هنوز در آسمانها بود و مقدس...

لابد در آن روزگار برخی‌ها وقتی مسواک می‌زده‌اند حس دین‌داری قشنگی در دلشان وول می‌خورده. و شاید به دور و بری‌های‌شان پز می‌داده‌اند که الحمدلله و المنته، هم خودمان هم ذریه‌مان، همه اهل و عامل به مسواک اول وقتند و مثل جوان‌های از خدا بی‌خبر این روزگار، تارک المسواک نیستند. بعد هم لابد اگر جوان مسواک گریزی می‌دیده‌اند رگ غیرت‌شان می‌جوشیده و حسابی نصیحتش می‌کرده‌اند. در نهایت شکر ایزد به جا می‌آوردند که وظیفه‌ی شرعی‌شان به بهترین نحوی انجام شده...

این روزگار کمتر کسی به نیت بهشت مسواک می‌زند. هرکسی هم نزند کاملا به عواقبش آگاهست. مسواک زنندگان حس برتری ایمانی نمی‌کنند و پز مسواک زدن هم نمی‌دهند. به جوانان مسواک نزن هم به دیده‌ی تحقیر نمی‌نگرند.

چه خوب می‌شد همه‌ی افعال و عبادات از اسمان به زمین می‌آمدند. آنهایی هم که قابلیت نزول نداشتند کلا فراموش می‌شدند تا ترکششان به بقیه اصابت نکند.