۱۱ آذر ۹۶

شادی‌های کوچک

اتوبوس واحد در شلوغی و ترافیک متوقف شده. بعد از یک جلسه‌ی مسخره و یک نمایش پر دروغ، بی‌حال و اخمو لم داده‌ام روی صندلی و دارم به جریانات صبح فکر می‌کنم. از آن وقت‌هاست که دوست دارم به مقصد نرسم و اتوبوس همینطور برود. ترافیک هم بد نیست. به هرحال دیرتر می‌رسم.

سمت چپ و موازی شیشه، مینی بوس مدرسه ایستاده و دختران نوجوان با صورت‌های پرجوش مشغول جیغ و دادند. دلم یک ذره از سرخوشی و شادی‌شان را می‌خواهد. نگاهشان می‌کنم. شاید مقادیری حس خوب به‌م منتقل شود.

دوتاشان نگاهم می‌کنند و می‌خندند. زورکی لبخند می‌زنم. یکهو شش هفت تای دیگر هم توجهشان جلب می‌شود. در حال خنده و جیغ، برایم دست تکان می‌دهند. بی‌اختیار خنده به لبم می‌آید و دستی تکان می‌دهم. صداهایشان منتقل نمی‌شود. شاید همین هم شجاعشان کرده که برای مرد بی‌حال و اخموی اتوبوس واحد بای بای کنند.

ماشین‌ها راه می‌افتند، لم می‌دهم و فکرهای مغشوش دوباره محاصره‌ام می‌کنند.
منم از تصورش لبخند زدن
چه عالی :-)

به یاد تمام اتوبوس سوار شدن های زمان مدرسه و دیوونه بازی‌هامون افتادم:)) یه بارم با مینی بوس رفتیم اردو، راه نیم ساعته بیش از یک‌ساعت طول کشید، یعنی پیاده میرفتیم زودتر میرسیدیم:)))
چقدر دلم برای اینجور شور و شوق های دوستانه تنگ شد:)
+ ماشالا قدرت چشمتون هم زیاده ها، کجا جوش‌هاشون رو دیدید اخه؟:D
شاید شما هم برای ادمهای خسته و روزمره اطرافتون حسهای خوب ایجاد کرده باشید. کی میدونه؟ :-)

+ اگر شیشه نبود میشد دماغشون رو بگیرم حتا :دی

نه ما باکلاس بودیم برای آقایون بای بای نمیکردیم انصافا:)) من آخری باری که برای یه آقا دست تکون دادم ۷،۸ سالم بود[یکی چهره‌ی منو شطرنجی کنه] :))) اگه همینطوری مسخره بازی های ما رو که میدیدن شاد میشدن من دیگه نمیدونم:))
+ هاا تا این حد نزدیک بودن؟ خب پس حق دارید:))
بابا ای با کلاس از کودکی :دی

+ اره تقریبا چسیبده بود

خواهش میکنم شرمنده نکنید:))) باکلاسی تو خونمون بوده:D
خون یا خونه؟ ;-)

خون:D
ما اصلا باکلاس زاده شدیم:))
افرین. خدا حفظتون کنه خانوادتا :-)

تشکر و همچنین:)

انصافا چقدر جلف :/
امیدوارم شماهم شاد و سرخوش باشین اکثرا منتهی اینجوری جلف نه :))
چرا جلف؟ خوب بود که :-)

به نظر من جلف اومد :دی
حالا من از این دخترهای سنگین رنگین نیستم ولی این ها خیلی جلف بودن :/
و تجربه میگه داشتن مسخره تون میکردن :)
ممکنه. هرچند من حس نکردم ولی باز هم اهمیتی نداره. مهم اینه که خوشحال بودن. حالا بذار با مسخره کردن خوشحال باشن :-)

در حال خنده و جیغ براتون دست تکون دادن؟ :/
اگه این جمله رو اول پستتون مینوشتین،فک میکردم بچه‌های مهدکودکو دیدین!
ولی دیدم خوشحالی مردم،آدمو شاد میکنه انصافا :)
خصووووووصا بچه‌ها :))))))))))))))
دقیقا. کلا دیدن بچه ها حس خوبی داره. چه برسه دیدن شادیشون. خوشحالی شون :-)

نه به نظرم اصلا هم جوری نبوده که مسخرتون کنن..
وقتی اونا با شور و هیجان میبینن کسی بین این همه ادمای جدی و رسمی لبخند بهشون میزنه باید این واکنش رو هم نشون میدادن..چرا بعضی ها شادی رو به جلف بودن نسبت میدن؟اونم برای دختر ها؟ چرا ادم ها نباید به هم لبخند بزنن؟ به هر حال من واقعا رفتارتون رو تحسین میکنم
کاملا با شما موافقم منم جز شادی و محبت حس نکردم در رفتارشون...
و کلی هم به شما ارادت دارم :-)

خیلی خیلی ممنونم..😊لطف دارید

آفرین چه روایت خوبی بود ولی کاش تاثیر دختر دبیرستانیها بیشتر میبود و لبخندت عمیق میشد:)
ممنونم :-)

خیلی قشنگه ! قلمتون رو گفتم :))))

بنده خدا ها دخترا چقدر ذوق زده شدن با یه لبخند :دی
سپاسگزارم از لطف شما :-)
خب ایام دانش اموزی ادم واقعا  انرژی داره. ماها که پشت نیمکت بودیم به ترک دیوار هم می خندیدیم. ولی چی شد که این شدیم، خدا عالمه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">