بگذار بگذارم ای دوست
بر شانه هایت سرم را...

(محمدرضا ترکی)
۱۳ دی ۹۶

امشب

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

زندگی تلخ‌تر از زهر بود گر تو نباشی
بعد ازین مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم
از در خانه جوابم کن و بگذار بمیرم

قصه‌ی عشق به گوش من دیوانه چه خوانی؟
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گر چه عشق تو سرابی ست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه، به سرابم کن و بگذار بمیرم

اشک گرمم که به نوک مژه چون شمع بلرزم
شعله شو، یک سره آبم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده‌ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

(شهریار)