زندگی برای من هیچ دلیلی ندارد. علتش ولی اجبارست به بودن یا ترسیدن از انتحار. هر لذتی در زندگی موقت و زودگذر و بی اصالتست. اصالت با درد بودن است. زندگی عادی و رایج، چیزی جز سرگرم کردن خود نیست. وقتی سرگرم نباشی و به زندگیت بیاندیشی، ازار می‌بینی و له می‌شوی. پس خودت را سرگرم می‌کنی که فکر نکنی. و این دور منحط و بی ارزش، مکرر تجدید می‌شود.

ب.ن
بگذارید و بگذرید
ببینید و دل مبندید
چشم بیندازید و دل مبازید
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت
امام علی
 یه حدیث دیگه هم از امام علی داریم که می‌فرمایند: برای دنیای خودت جوری زندگی کن که انگار هرگز نمی‌میری و برای آخرتت جوری زندگی کن که انگار همین فردا میمیری. 
یعنی نه دنیات رو از دست بده و نه آخرتت رو، به هر حال زندگی خوب یا بد میگذره، حالا اگه تو این دو روزه‌ی دنیا دنبال چیزهایی باشید که تحمل سختی ها و ناملایمات زندگی رو آسون‌تر کنه بهتره‌.
تازه مگه میشه هیچ دلیلی نداشته باشید؟ یه بار دیدم از مادرتون نوشتید، نفس های مادر دلیل خوبی نیست؟ یا اصلا هیچ کار ناتمومی نیست که بخواید تمومش کنید؟ همین بهانه های کوچیک ادمو به زندگی وصل میکنه تا روزهاش بگذره وگرنه خدا بگه بمیر از دست بنده چه برمیاد؟ هیچ!

چقدر سیاه... :(
حقیقت داره؟
بنظرم زندگی یه جور سرگرمیه. هر وقت به واقعیتش فکر کنیم همینه. نمیشه بگی سیاه. سیاه وقتی معنی داره که بدیلی (سفید) داشته باشه. زندگی بدیلی نداره. حالا دوست دارید بگید سیاه؟ باشه سیاه :-)

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.