۲۵ دی ۹۶

هیچ...

باورم نمی‌شود
عشق، خسته باشد این همه
عقل، کم بیاوَرَد میان راه

باورم نمی‌شود
کوچه، درّه‌ای شود عمیق
ماه، یک سیاه‌چالِ بی‌پناه

باورم نمی‌شود
بر درختِ تازه، قار قار
بر مزارِ کهنه، قاه قاه

باورم نمی‌شود
باورم، به یأس اقتدا کند
شکّ من، یقین کند به اشتباه

باورم نمی‌شود
هیچ کس هنوز هم
هیچ دستِ عاشقانه، هیچ گاه

(سیدعلی میرافضلی)
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.