شب تردید

طبقه بندی موضوعی

مقاومت

۱۰ فروردين ۱۳۹۷
عید هم گذشت. جز دقایقی دورهم که اندکی بی‌خیالی و خوشی با خود آورد، دیگر شلوغی بود و ملال. در شلوغی و جمعیت که هستی، درگیر انگیزه‌ها و دغدغه‌هایشان هم می‌شوی. و خدا می‌داند که دل‌مشغولی‌ها و نگرانی‌هایشان چقدر بی‌ارزش و روزمره است. ولی خب زندگی همین است. همین روزمرگی‌های پوچ، برنامه‌ریزی‌های اقتصادی، آرزوهای دور و دراز و سطحی... که نمی‌توان دل بست به هیچکدام. چه می‌گویم: اصلا نمی‌توان برایشان وقت گذاشت و بهشان اندیشید.

اکنون شلوغی‌ها گذشته و برگشته‌ام به خلوت مالوف. کاش می‌شد دنیای متفاوتی را تجربه کرد. بدبختانه قواعد بازی، خود را تحمیل می‌کند. سخت است قبول قواعد و تن دادن بهشان. تا کجا می‌توان دوری گزید؟ نمی‌دانم.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۰
مستر علی

خاطرات

نوروز