شب تردید

طبقه بندی موضوعی

مویی که در آسیاب سفید شد

۲۷ فروردين ۱۳۹۷
نمی‌دانم رنگ موی حقیر چه ویژگی‌ای دارد که بارها مورد پرسش واقع شده. خیلی‌ها با نگاه به کله بنده از سن و سال و تاهل و بچه و اینهایم می‌پرسند. شاید کمی شیرین می‌زنم و به موی سپیدم نمی‌آید. خلاصه این جو گندمی‌ها بارها باعث شروع گفتگو بوده.

فروشنده سوپر مارکت: شما چند سالته؟
من: ۳۷
فروشنده: ماشالا، فکر کردم چهل به بالایی. البته ناراحت [!!] نباش صورتت جوونه.
من: مرسی

مدیر ساختمان: فکر می‌کردیم شما چندتایی بچه دارید با این موها.
من: بله قسمت نبوده. البته موها تو آسیاب سفید شده، سنی ندارم
مدیر بعد کلی خنده: ایشالا همسر خوبی برات پیدا می‌شه. ناامید [!!] نباش
من: مرسی

مادر بزرگ می‌گوید: « مامان جون موی سفید هیچ هم مهم نیست و بهش فکر نکن. ایشالا یک زن خوبی برات پیدا می‌کنم.. » و بعد خودش می‌زند زیر گریه!!

موضوع برای خودم اصلا مهم نیست، غصه مادربزرگ ولی دلم را ریش می‌کند. انگار وضعیتم همینقدر به نظرش بغرنج است. البته تجرد بعد از تاهل هم مزید بر غصه‌اش شده. خلاصه که کار ناتمام دیگران توسط مادربزرگ تکمیل شد و امروز رسما فاتحه‌ام را خواند 😉
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۷
مستر علی

طنز

مادربزرگ