شب تردید

طبقه بندی موضوعی

از گل تا دل

۴ ارديبهشت ۱۳۹۷

۱

درست خاطرت نیست شاید سی سال پیش بود. مزه ای زیر زبانت ماندگار شده بود، چیزی بین ترش و شیرین. ترشی کمتر و شیرینی بیشتر. توهم زده بودی یا توت درشت قرمز رنگ، واقعیت داشته؟ گوشه حیاط خانه پدربزرگ، کنار دیوار گچی سفید که درب سبز رنگی دارد، درخت توتی هست که شکت را برطرف میکند. وسط حیاط حوضی است که بدنت بارها به کفش خراشیده. خراشها توهم نبود. حوض هنوز هست. همانطور که باغچه هست. درخت یاس، هست. ایوان، هست؛ و همه ظهرهای تابستان و آب تنی و خوابیدن روی سنگهای داغ ایوان، جایی در زمان رخ داده بودند.


۲

در گورستانی بزرگ بودم. دیوارهای بلندی داشت. مثل مسجد گنبد و شبستان داشت. حیاط داشت. کاشی های فیروزه داشت. حوض داشت. و همگی پر از قبر. زیر زمینی تاریک و مملو از ادمها. ادمهایی که سالیانی پیش مرده اند و الان جز سنگ قبر، نشانی ندارند. کلیددار گورستان میگفت: "سالهاست شهر کوچکت تبدیل شده به همین عمارت گورستانی!" قبر خودم را هم دیدم. اسمم به درشتی رویش حک بود. بنای گورآباد نه درخت داشت نه یک قطره آب در آن یافت میشد. همه جا را لایه نازکی از خاک پوشانده بود. تشنگی بود و آفتاب. بیدار که شدم اندازه هفت کتاب حس و حال داشتم. از سفری تاریخی برگشته بودم.


۳

اولین بار زیر درختان صفاییه بود. هزار قدم، هزار کلام، هزار سوال. همه خاطرات دو نفره بعدی، ذیل سایه درختان صفاییه رنگ باختند. همان روز بود که زلزله آمد. دیوارهای کنارم خم به ابرو نیاوردند. دلم ولی لرزید. جوری که دیگر تکرار نشد. دیوارهای بلند و آجری صفاییه سالیانی ست که مانند خنجر و دشنه اند. دنبال جگر بی صاحب میگردند. نباید نزدیکشان بروم. نباید ببینمشان. نباید به دامشان بیفتم. اتحاد بنا و خاطره، قاتل ادمی اند..

* * *

ذهنیات صورت مادی ندارند. بعد از نوشتن، شاید بهترین بروزشان در مکان ها باشد. مکان، مقدس است. ظهوری ست از افکار، معانی، کلمات، خاطرات، حسها و عمرهای رفته؛ معادل با دهها صفحه نوشتن و شرح دادن؛ می توانی مکانی را به مخاطبت نشان دهی تا بخش بزرگی از حست منتقل شود.

دیروز روز معمار بود. همانی که میخواستم و نشدم. بجایش درگیر صفر و یک شدم. همانی که نمیخواستم. دنیا پر است از خواستنها و نشدنها. یا شدنها و بعد ویران شدنها. خرابی را اولین بار بناها یادمان دادند. که ویرانی به چه میگویند. که اگر سقفی که تا دیروز برپا بود، ناگهان فرو ریخت تعجب ندارد. که همیشه مراقب آوارها باش.. روز معمار مبارک باشد. بر همه انانی که فضا و مکان و خاطره و واقعیت و احتمال را مدیونشان هستم.