نیچه یا هر کس دیگر چه درست و دقیق گفته: «کمرمان زیربار حقیقت می‌شکست اگر هنر نبود». برای حقیر دنیای بی موسیقی متصور نیست. از جور روزگار پناه بر موسیقی...

کانال که نه، اما پلی لیستی از محبوب‌ها و شنیدنی‌ها در تلگرام دارم. شاید آبی باشد بر آتشی. علاقمندان موسیقی همه دعوتند به بزم شنیدن
( کانال نوا @navaay )

۱۷ ارديبهشت ۹۷

قرار در مسافرخانه

خانه در دیدگاه معمول، ترکیبی ست از مکان و فضا و خاطره و افراد. خانه برای من ولی یک حس است. این حس، یک وقتی خانه خودم بود، بعد خانه مادر، اکنون اما هیچ جا خانه نیست. هیچ کجا آن آرامش و امنیت را ندارد. اکنون هر جا باشم احساس مسافری را دارم که عن‌قریب باید نقل مکان کند. یک‌باره و ده‌باره. هیچ جا منزل‌گاه نیست و اگر هست موقتی ست.
نمی‌دانم دیدگاه عوضی‌ای به هستی و زندگی ست، یا فقط فقدان ساده‌ایست و باید بجویمش؟ شاید آرامش و سکون، باید آرام آرام از دست برود؛ شاید به ازای دستاوردی بزرگتر باید که بی‌قرار بود...

ب.ن
جمله بیقراریت از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
مولوی
امیدوارم نیک سرانجام باشید و اتفاقات خوب بیفته تو زندگیتون...
خیلی ممنون از آرزوی خوبتون
ایشالا برای شما و همه دوستان هم همینطور باشه ☺

دل باید مسکن پیدا کنه وقتی دل تو حصار خونه‌ها جا نشه هیچ‌جا خونه نمیشه.

+با خوندن متنتون یاد یه جوک قدیمی افتادم،به متنتون نمیخوره اما خب میگم جهت شادسازی:))
 به یکی میگن چرا روزه نمی‌گیری؟ میگه:" ایما همه‌ی ما مِن ای دنیا مسافریم، نماز و روزه هم خو بر مسافر واجب نی" :))

بله دقیقا. بقول بانو گوگوش: همه تقصیر دله / کار دل چه مشکله 😀

+ جوک خوبی بود
ما همه بشدت مسافریم. با بلیطهایی در زمان نامعلوم

شاید آرامش و سکون، باید آرام آرام از دست برود؛ شاید به ازای دستاوردی بزرگتر لازمست بی‌قرار شوم...

مثل درویش مسلک ها حرف می زنی برادر:)
دعای همیشگیم این هست که ارامش مهمان دلت بشه...
عه؟ برم خودمو معرفی کنم دستگیرم کنن 😁😁
قربانت ممنونم 😊

البته تاکید میکنم که مسافر نماز رو باید بخونه فقط روزه‌اش واجب نیستا:)) اقا من که اصلا دائم السفرم:))
 همه کارها فرشته ای دارند. شمام فرشته سفرید انگار 😉

جالبه
من به هرجا میرم به اونجا دل می‌بندم. اتاقم تو خونه هنوز برام خیلی دوست‌داشتنه. الانم تخت و کمدم و گوشه اتاق خوابگاه که مال منه. حتی جایی که میشینم تو کلاسا. چرا اینطوریه؟ شاید با گذشت زمان انسان بیشتر احساس غربت می‌کنه...
همین دل بستنها ادم رو به جابی میرسونه که دیگه دلش بسته نشه 😉
قالی (قال خودم:دی)

یکی از دوستام همیشه میگه تو فرشته‌ای منتهی فرشته‌ی عذاب من،خازن جهنم:)))
افعال معکوس بکار برده، مطمئنا 😊

خیلی ممنونم، لطف دارید ولی خیلی مطمئن نباشید:)))

جواب عجیبیه. درکش نمی‌کنم...
ایشالا که برای شما اینطور نباشه. ولی وقتیکه بارها دل ببندی و بارها دل بکنی، دیگه کم کم دلبستن یادت میره...

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.