شب تردید

طبقه بندی موضوعی

پای لرزان

۱۲ خرداد ۱۳۹۷
بنده هیچ کاره‌ام. هزینه‌ی کار از جیب دیگری ست. فقط این وسط هماهنگی و تحویل نذری با حقیرست. ابتدای کار خوشحال بودم که رایگان، در کار خیری سهیم شده‌ام. در نظر اول هم کار ساده‌ای می‌نمود.
ولی وقتی می‌آیند -بعضی‌هایشان با لطف و مرحمت و دعاگویی، و برخی سر به زیر و ساکت- نگاه کردن در چشمشان کار راحتی نیست. سرم را از شرم پایین می‌اندازم و نذری ناچیز ناقابل را تقدیم می‌کنم. همه‌ی سعی و تمرکزم اینست که مبادا خوشحال شوم یا حس بی‌ربط دیگری در دلم بیاید یا حس نامربوطی خدای نکرده به مخاطب بدهم.
پایم لب گودی آتش، هُرم گرمایش هم مستقیم توی صورتم است.
  • مستر علی

رمضان

شرم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">