۲۰ مطلب با موضوع «ادبیات» ثبت شده است

مقدر است امروز لباس نو بپوشم، اگر می‌توانی درد و غم را هم از تن من بشوی. 
سلطان صاحبقران (1354) 

 تلخی با قند شیرین نمی‌شود، شب را باید بی‌چراغ روشن کرد.
مادر (1368)

15 آذر سالمرگ علی حاتمی بود. روحش شاد
۰ نظر ۱۵ آذر ۹۶
«کنز»، عربی شده‌ی «گنج» است. یعنی در زبان عرب معادلی برای گنج نداشته‌اند و از زبان فارسی وارد کرده‌اند. بعد واقعا خنده‌دار شاید هم گریه‌دار است که همایشی با نام کنز برگزار می‌شود، آن هم در معتبرترین دانشگاه صنعتی کشور. «گنج» چه بدی داشت آقایان؟ تعرّب چه امتیازی دارد؟ دین‌دارتر و معتقدتر جلوه خواهید کرد؟

شاید کتاب «گنج‌العرش» را دیده باشید که مشتمل است بر ادعیه و مناجات. عِرق فرهنگی آن هم‌وطن کم سوادی که «کنزالعرش» را با «گنج‌العرش» جایگزین کرده بیشتر است از آقایان اساتید دانشگاه.
چون دوست دشمن است، به کجا بیاویزیم قبای ژنده و کپک زده‌ی خود را؟
۸ نظر ۱۴ آذر ۹۶
فعل زندگی چگونه صرف شد؟
رفته‌ای و مانده‌ام...

رفته‌ای و رفته است
   شور زندگی
از دقایق به جای مانده‌ام
۴ نظر ۲۵ آبان ۹۶
بازآی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شب‌های درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
 
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی‌رحم تو بی‌زارتر است
بگذاشتی‌م غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
 
بر من در وصل بسته می‌دارد دوست
دل را به عَنا شکسته می‌دارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته می‌دارد دوست
 
(مولوی)
۱ نظر ۰۸ آبان ۹۶
وقتی جهان از ریشه‌ی جهنم
و آدم از عدم
و سعی از ریشه‌ی یأس می‌آید
وقتی که یک تفاوت ساده در حرف
کفتار را به کفتر تبدیل می‌کند
باید به بی‌تفاوتی واژه‌ها 
و واژه‌های بی‌طرفی مثل نان 
دل بست
نان را از هر طرف بخوانی 
نان است..

(قیصر امین پور)
۰ نظر ۰۸ آبان ۹۶
دوستی می‌گفت مرحوم دکتر خسرو فرشیدورد و دکتر مظاهر مصفا رقیب عشقی بوده‌اند. موضوع رقابت که بوده؟ خانم دکتر امیری. چه کسی برنده شد؟ معلوم است دیگر، شوهر خانم امیری:دی
 
پ.ن:
بزرگداشت خانم دکتر امیربانو امیری و تنی چند از اساتید ادبیات
- الهم صل علی امیربانو و ابیها و بعلها و بنیها و رحمه اله و برکاته
۱ نظر ۰۷ آبان ۹۶


توی شهر دیوار سالم خیلی کم است. یکی‌ش کنار ماست که فکر کنم روش نوشته: «به تعداد تیرهایی که در جبهه‌های جنگ رها شده دوستت دارم.» کاش می‌فهمیدم نویسنده‌ش زنده ست یا نه؟
۱ نظر ۰۶ آبان ۹۶


در کنار جوی
من نشسته؛ آب در رفتار
در تمام هفته
خسته
انتظار جمعه را دارم
در تمام جمعه
...باز از فرط تنهایی
انتظار شنبه است و کار
من نشسته؛ آب در رفتار...  

(محمدرضا شفیعی کدکنی)
۳ نظر ۰۴ آبان ۹۶
نسل آرمان که تار و مار شد
مرغزارها
مرگزار شد

شگفت نیست؟
هنوز نه به دار است، نه به بار، اما
خیال این شکوفه ی نوباوه، چیدنی است.
۰ نظر ۰۲ آبان ۹۶
دیدن بانو خانم خارج از دبیرستان و مقرّ فرماندهی‌اش به نظر عجیب می‌آید. ابهت همیشگی‌اش را ندارد. زنی معمولی است. حتی به نظرمان کوچک‌تر از همیشه است. انگار آب رفته. می‌رود توی سبزی فروشی و چندتا بادمجان و کدو می‌خرد... می‌ایستم به دید زدنِ بانوخانم. باورم نمی‌شود دیو دوسر مثل همه‌ی آدم‌ها بادمجان و کدو بخورد. انتظار دارم وارد آهنگری شود و مقداری سیخ و میخ و براده‌ی آهن برای شامش تهیه کند. چندتا پیاز می‌خرد و سلانه سلانه راه می‌افتد. قدم‌هایش خسته است و بدنش مچاله. شبیه به خود همیشگی‌اش نیست. سایه‌ی اوست. شاید هم برای گول زدن ما خودش را به این شکل درآورده. فردا دوباره خواهمش دید و تنوره خواهد کشید. می‌پیچد توی کوچه‌ای همان دور و بر. کلیدش را بیرون می‌اورد و درِ خانه‌ای سیمانی را باز می‌کند. می‌رود تو. خانه‌ای کلنگی. محقر. محل زندگی زنی بی‌پول و احتمالا تنها. دلم برایش می‌سوزد، برای این زن، این بانوخانم مچاله...

داستان‌های «فرصت دوباره» روان، خوشخوان و پراحساس است و عواطف مخاطب را به راحتی بالا پایین می‌برد. یک سبک واقع‌گرای تمیز. درود بر شما خانم ترقی!

فرصت دوباره
به قلم گلی ترقی
نشر نیلوفر
چاپ اول 1393
12500 تومان
۰ نظر ۳۰ مهر ۹۶