نیچه یا هر کس دیگر چه درست و دقیق گفته: «کمرمان زیربار حقیقت می‌شکست اگر هنر نبود». برای حقیر دنیای بی موسیقی متصور نیست. از جور روزگار پناه بر موسیقی...

کانال که نه، اما پلی لیستی از محبوب‌ها و شنیدنی‌ها در تلگرام دارم. شاید آبی باشد بر آتشی. علاقمندان موسیقی همه دعوتند به بزم شنیدن
( کانال نوا @navaay )

۵۵ مطلب با موضوع «افکار» ثبت شده است

دقیقا ۱۲ سال پیش یعنی اردیبهشت ۸۵، جلد نارنجی رنگش توجهم را جلب کرد تا بعد از مدتها جستجو بالاخره بیابمش:
سنگی بر گوری به قلم جلال آل احمد

جلال و سیمین بچه نداشته‌اند. روایت این فقدان از زبان مردی مانند جلال، با آن سابقه روشنفکری و باریک بینی و تفکر، روایت جذابی است. سنگی بر گوری داستان نیست. حدیث نفسی است ورای واقعیت؛ خلاصه‌ایست از نگاه و تصور نویسنده به بودن و ابدیت.
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷
«گذشته» با اینکه گذشته و به تعبیری تمام شده، ولی در تصور و ذهن، همیشه زنده ست. خصوصا اگر راهی به درونش بیابی.
فرصتی دست داد و در خلال مرتب کردن اسناد و مدارک، نوشته‌هایی از دوران خوابگاه و دانشگاه پیدا کردم. خاطرات روزانه می‌تواند لذتبخش باشد و هم می‌تواند آزار بدهد. مخصوصا اگر یادت بیاید که بودی و با الان مقایسه کنی و اکنونت را ضعیف‌تر ببینی.
آنچه دو دهه پیش بودم، از جهاتی بهتر از اکنونم بود. فی‌الحال شاید بعضی صفات مثبت داشته باشم ولی کلیت قدیمم را بیشتر می‌پسندم. با آنکه تکلیفم خیلی با خودم روشن نبود ولی به هرحال بلبشو کنونی هم آزار نمی‌داد.
عبرت دیگر اینکه به دغدغه‌ها و استرس‌های قدیم که یادت می‌افتد، می‌فهمی چقدر الکی حرص خوردی و وقت و عمرت را برای ذهنیات بیهوده خرج کردی. افکاری که ذره‌ای هم بر امروزت تاثیر مثبت نداشتند و اکنون به غایت بی ارزش می‌نمایند. این تجربه برای شخص نگارنده درس بزرگی بود. دغدغه‌های زمان‌دار را باید به سرعت رها کرد. و البته کار سهلی نیست.
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۷
خانه در دیدگاه معمول، ترکیبی ست از مکان و فضا و خاطره و افراد. خانه برای من ولی یک حس است. این حس، یک وقتی خانه خودم بود، بعد خانه مادر، اکنون اما هیچ جا خانه نیست. هیچ کجا آن آرامش و امنیت را ندارد. اکنون هر جا باشم احساس مسافری را دارم که عن‌قریب باید نقل مکان کند. یک‌باره و ده‌باره. هیچ جا منزل‌گاه نیست و اگر هست موقتی ست.
نمی‌دانم دیدگاه عوضی‌ای به هستی و زندگی ست، یا فقط فقدان ساده‌ایست و باید بجویمش؟ شاید آرامش و سکون، باید آرام آرام از دست برود؛ شاید به ازای دستاوردی بزرگتر باید که بی‌قرار بود...

ب.ن
جمله بیقراریت از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
مولوی
۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷
خانم معلمی از بستگان می گفتند: "تلگرام نباشه خیلی ضدحال میشه ها". ایشان جزو نسل قبل به حساب می اید. همسر و فرزند هم دارد. ولی بهرحال صرف وقت در تلگرام بخشی از اوقات فراغتش را پر کرده. از عبارتش خوشم آمد. مال نسل خودش نبود. لابد از شاگردانش یاد گرفته. شاید هم از تاثیرات فجازی ست.

فجازی برای خیلی ها همدم تنهایی هاست ولی نصف و نیمه. فقط میگوید و نمیشنود. مطلب میدهد و تاثیر نمیپذیرد. و همین است که او را به درجه موانست نمیرساند. شاید نکته مهم همین جاست. مونس، مخاطبی ست که تاثیر می پذیرد. فضای مجازی برای تصرف هرچه بیشتر احساسات مخاطب، احتمالا بدین سمت خواهد رفت و رمز موفقیتش در اینده، چگونگی پیاده کردن این ایده خواهد بود: تاثیر پذیری بیشتر. البته تنهایی واقعی مخاطبان هم به تبع بیشتر خواهد شد...
درین باره دیدن فیلم her بشدت توصیه میشود.

پ.ن
قدیمها، اخر شبهایم وقف کتاب بود. ولی سالیانی ست که گوشی! رها نمیکند. مگر خود جمهوری اسلامی وارد گود شود و اعتیاد ما را درمان کند وگر نه تا تلگرام هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هم هستیم :دی

بعد نوشت
در صورت فیلتر شدن تلگرام چه میکنید؟ استفاده از فیلتر شکن یا پیام رسان داخلی؟
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷

مکان و ساختمان و معماری گاه تاثیر زیادی در ذهن دارند. ساختمانهایی که چندسال تویشان بوده باشی ممکن است جنبه هویتی برایت پیدا کنند. خانه دانشجویی مثلا. هنوز گاهی خوابش را می بینم. داستان و اتفاقات و ادمها مال امروزند اما خانه همان است. دوستان سن و سالشان بالا رفته، قیافه ها تغییر کرده ولی هنوز تو همان زیر زمین هستیم و چندنفری کنار هم زندگی میکنیم. هنوز توی راهروهای دانشکده سرگردانم. با همین موی سپید به دنبال انتخاب واحدم. و دو سه واحد هنوز مانده و تمام نمیشود...


چرا کابوسها دست از سر ادم برنمیدارند؟ فقط یک لحظه تصور کن اگر زندگی آن دنیا از جنس کابوس باشد!!


کاش مردن اخر همه چیز باشد و عدم به رویت اغوش بگشاید.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷
قدیم‌ها اینگونه نبود. شاید هم خودم خیلی حواسم جمع نبوده؛ ولی تا حد زیادی اطمینان دارم انقدر شدید نبود. خاصیت عجیبی است که انگار با گذشت زمان تشدید می‌شود. سالیانی است وقتی کار غلطی می‌کنم مشخصا تنبیه می‌شوم. مخصوصا کاری که از غلط بودن آن مطلع باشم، علی الخصوص اگر کسی به واسطه‌اش آزرده شود. بعد یکجور عجیبی مجبور به جبران یا معذرت خواهی می‌شوم.

حس می‌کنم قبلترها اینگونه نبود. شاید بتوان گفت انگار فرصت خطا کردن دارد تمام می‌شود. هر چه سنم بالا می‌رود کائنات کم تحمل‌تر می‌شوند و من مجبورم ادم بهتری باشم...

هرگز چنین تبیینی از روزگار در ذهن نداشتم. ولی جالب است. بعدا بیشتر خواهم نوشت.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷
تازگی‌ها از زنگ تلفن، زنگ ایفون، زنگ بیدارباش موبایل و کلا هرگونه زنگی دچار استرس می‌شوم. از بلند حرف زدن، از فریاد شنیدن، از بحث و پرچانگی، از صدای بلند تلویزیون...
دلم سکوت ممتد می‌خواهد،
همان که دیگر شکسته نمی‌شود،
همان خط صاف بی‌پایان و بی‌بازگشت...
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۷
بنده ادم رفیق بازی نیستم، رفیق باز که هیچ حتی دوست نگهدار هم نیستم. سال به سال از دوستان خبر نمی‌گیرم و ارتباطی ندارم، این البته بدان معنا نیست که فراموششان کنم، در دنیای ذهنی خودم به یاد تک تکشان هستم، خاطراتشان جلوی چشمم است، گاهی حتی خوابشان را می‌بینم. ولی در واقعیت کمتر تماس دارم.
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۷
ترس از تکرار تجربیات تلخ، همیشه با ماست. نقطه امید، عدم تکرار است: اینکه شرایط بیرونی تکرار نشود که خب دست ما نیست. قسمتی هم درونی است. اینکه امید داری رشد کرده باشی و تغییر، که دیگر آن رفتار را تکرار نکنی، یا در مواجهه با شرایط مشابه کمتر آسیب ببینی. برای تغییر باید تلاش کرد و من تلاشی نکردم و فقط امیدوار بودم. در حالت بدبینانه، از دهسال پیش تا کنون در زمینه هایی که اکنون برایم مهمند، خیلی فرقی نکرده ام و همان ... که بودم، هستم.

پ.ن
امیدوارم بجای نقطه چین کلمات مودبانه ای به ذهنتان آمده باشد :))
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷

خواندن یا دیدن شخصیت‌هایی شبیه خود، در رمان یا فیلم حس عجیبی دارد. وقتی مشابهت را از بیرون می‌بینی و به قضاوت می‌نشینی بهتر می‌فهمی حال دیگران را در برخورد با خویش؛ شبیه اولین باری که عزیزی هندیکم به دست، فیلمم را برداشت و بعد خودم را از دریچه‌ای دیگر دیدم. و چقدر به دل خودم ننشستم!

مالاریا فیلم قوی‌ای نیست ولی خودم را در یکی ادم‌هایش تا حدودی مجسم دیدم. ادم‌های معترض و ابن الوقت، ماهی‌هایی در حال شنا خلاف اب، ولی قفس و حوضچه محکم‌تر و سخت‌تر از توان انهاست. یا باید تن بدهند یا اغلب سرنوشت خوبی هم ندارند!

اخرین فیلم شهبازی اگر چه حس و حال نفس عمیق یا تعلیق عیار 14 را تکرار نمی‌کند ولی شخصیتی دارد بنام اذرخش که حال بیننده را خوب می‌کند. نگین فیلم همین جناب اذرخش است. البته یک نقش بشدت نچسب هم دارد که نام نمی‌برم. با نگاه به لیست بازیگران حتما متوجه نامشان خواهید شد. 

پایان فیلم بی‌معنی و دور از عقلانیتی است که از شخصیت‌ها سراغ داریم و کاش طور دیگری بود. با همه ضعف‌ها ولی فیلم را دوست داشتم. در واقع حسم درگیر شد و از دیدنش لذت بردم.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۷